تبليغاتX
جوجه اردک زشت
اگر دردهاي زمين را نرديان كني دستت به سقف دلتنگي هايم نمي رسد

 

اگر آفتاب بیاید و بیدار شویم...

نمازمان قضا شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 9:38  توسط جوجه | 
 

منتظره یه تغییرم

چرا رخ نمیده؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/07ساعت 11:14  توسط جوجه | 

مهربان مادر من
اي من از مهر تو در جامه گرم
اي من از لطف تو در بستر ناز
هرگز از خويش مرا دور مساز

اي مرا مظهر ايمان و غرور
اي نگاه تو پر از گرمي و نور
اي صداي تو مرا روحنواز
هرگز از خويش مرا دور مساز

مادر
از نغمه لالايي تو
مي‌رسد بانگ ملائک بر دوش
از صداي سخن عشق تو عالم مدهوش
قَسَمت مي‌دهم اي از همه دنيا بهتر
به همان شير محبت که مرا نوشاندي
به همان نغمه لالايي شبهاي دراز
هرگز از خويش مرا دور مساز

سينه پاک و دل کوچک من
همه از مهر رخت لبريز است
با تو پاييز برايم چو بهار
و بهارم بي تو
سرد و غنمناک‌تر از پاييز است
اي پرستار تن کوچک من از آغاز
هرگز از خويش مرا دور مساز

بي تو من هيچم هيچ
همه هستي من هستي توست
شيره جان تو در رگ رگ جانم جاريست
و به پاکي تو و شير تو سوگند که من
تا که خون تو به رگهايم هست
از تو اي چشمه جوشان اميد
بر نميدارم دست
قسمت مي‌دهم اي از همه دنيا بهتر
به همان نغمه لالايي شبهاي دراز
هزگز از خويش مرا دور مساز

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/24ساعت 13:29  توسط جوجه | 

چه جالب

بازدید امروز خودم آماربازدید رو برابر با شماره شناسنامم کرد!!

۱۰۷۸

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 9:7  توسط جوجه | 

مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود

به گردابی چو می‌افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود

دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود

ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامنگیر یا رب منزلی بود

هنر بی‌عیب حرمان نیست لیکن
ز من محرومتر کی سائلی بود

بر این جان پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود

مگو دیگر که حافظ نکته‌دان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/27ساعت 8:20  توسط جوجه | 
دلم گرفته
دلم گرفته
به ایوان میروم و ....
اینقدر دلم گرفته که نميتونم جايي برم...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/26ساعت 11:51  توسط جوجه | 

 

به عقوبت کدامین گناه نابخشودنی اینگونه مجازات میشوم؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/26ساعت 11:31  توسط جوجه | 

 

آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی                   يك شكم در آدمی نگذاشتی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/25ساعت 11:31  توسط جوجه | 
چقدر کم حوصله شدم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 10:51  توسط جوجه | 

يوسف گمگشته بازآيد به كنعان غم مخور

كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت

دائما يكسان نباشد حال دوران غم مخور

اي دل ار سيل فنا بنياد هستي بركند

چون تو را نوح است كشتيبان ز طوفان غم مخور 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 12:7  توسط جوجه |