اگر دردهاي زمين را نرديان كني دستت به سقف دلتنگي هايم نمي رسد
** شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم،بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

** شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

** شما یادتون نمیاد، تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

** شما یادتون نمیاد، "به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند." این مقدمه همه انشاهامون بود.

** شما یادتون نمیاد: نوک مداد نوکی رو فرو میکردیم توی پاک کن فیلی یا پلیکان بعد نوک رو میشکوندیم، آنوقت با تیغ تراش پاک کن رو جراحی میکردیم و نوک رو در می‏آوردیم. اگر هم در نمی اومد، بعدا که پاک میکردیم، کاغذ خط خطی میشد.

** شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت:

بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/23ساعت 9:54  توسط جوجه | 
 

 آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

بهتره بگیم :

 آنچه  آرزوست یافت می نشود.... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/13ساعت 10:10  توسط جوجه | 
 

کسی هست در این شهر هواخواه نگاهت

نشسته است  نگاهی غریبانه به راهت

مبادا که نیایی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/22ساعت 13:19  توسط جوجه | 
 

 میگن چشات سگ داره

  اگه داشت که تو این ۲۶ سال یکیو گرفته بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/22ساعت 13:15  توسط جوجه | 
 

 بالاخره من خاله شدم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/12/04ساعت 19:10  توسط جوجه | 
بخواي از تماسهاي يكي راحت شي بايد چكاركني ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/15ساعت 12:12  توسط جوجه | 
امروز فهميدم كه ديگه منو نمي خواد، براش آدم خوبي نبودم ، تا حالا هم خيلي تحملم كرد

ميگن با گذشت و مهربونه، شايد دوباره قبولم كنه...

به اميد همون روز

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/29ساعت 9:33  توسط جوجه | 
یارب

مجازاتم کن

 سزای من است

از من رو برنگردان...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/26ساعت 9:10  توسط جوجه | 
برو بابا تو هم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/08ساعت 23:29  توسط جوجه | 
 

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

فردا که بیایی دگر حوصله ای نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/03ساعت 11:59  توسط جوجه |